سلام ای غرابت تنهایی
اتاق را به تو تسليم ميکنيم
چرا که ابرهای تيره هميشه
پيغمبران آیه های تازه تطهيرند
و در شهادت یک شمع
راز منوّری است که آن را
آن آخرین و آن کشيده ترین شعله خوب ميداند .
ایمان بياوریم
ایمان بياوریم به آغاز فصل سرد
ایمان بياوریم به ویرانه های باغ های تخيّل
به داس های واژگون شده ی بيکار
و دانه های زندانی .
نگاه کن که چه برفی ميبارد …
گاهی اوقات هیچ چیز جز شعر به من آرامش نمی دهد ، شعر ، شگفتی زندگی و آفرینش را گونه ای دیگر به من می نمیایاند . گاهی اوقات هم چیزی به اندازه ی آفریده های فروغ قلبم را در تلاطم دریای تنهایی به تپش وا نمی دارد . این روزها بیشتر از همیشه آفریده های فروغ را می خوانم ، فروغ جاودانه , حال و هوای خاصی است وقتی که خود را میان این همه واژه گم می کنی … شعر همیشه مرحمی بر زخم های سینه ام بوده ، زخم هایی که دوایی برایشان نمی یابم .
“ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد … ” فصل کوچکی از اشعار فروغ است که تقدیم می کنم به دوست عزیزمان تنها تنهاترین وبلاگستان ، فاصله ها حقیرتر از آن هستند که قلب هایمان را از هم بگسلند …
+ برای دریافت فایل pdf اینجا را کلیک کنید